تبليغاتX
بي ريا

بي ريا

بازگشت

سلام

 

راستش نميدونم از كجا و چجوري شروع كنم؟ انگار روز اولي هستش كه ميخواستم وبلاگ نويسي رو شروع كنم. الآن هم همونجوريه با اين تفاوت كه اون روزهاي اول هيچ كسي رو نميشناختم اما حالا ميخوام دوباره با اونايي حرف بزنم كه تو اين مدتي كه من نبودم اون عزيزان هميشه بودند و تنهام نذاشتند. بايد اعتراف كنم كه من هميشه ميومدم تو وبلاگم و كامنتهاي زيبا و روحيه بخش شما رو ميخوندم و لذت ميبردم و خداييش به وبلاگ همه شما هم سر ميزدم هر چند كه كامنت نميذاشتم اما تو خيال خودم خيلي حرف داشتم باهاتون.

امروز با يك مصرع شعر و به همين بهونه اومدم و از همه دوستان عزيزم ميخوام كه با اون طبع و ذوق هنري كه دارن مصرع دوم اين بيت شعر ناقص رو كامل كنند البته جايزه مايزه در كار نيستشاااااا.......

 

اشتباهي كه همه عمر پشيمانم از آن

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فقط يه بهونه ميخواستم براي برگشتن خودم پيش شما عزيزان.

يا حق

+ نوشته شده در  شنبه 1386/09/03ساعت 9:11  توسط 720 - حيدري  | 

پيشواز

         آخه خجالت بكشيد مگه شما بچه مسلمون نيستيد؟ مگه دين نداريد؟ ايمون نداريد؟ همه مردم از چند روز پيش رفتند پيشواز ماه رمضون اونوقت شما از اداره مرخصي ميگيريد كه بريد تو باغ بخور بخور راه بندازيد؟ مگه شما................

آقا همكار هم همكاراي قديم، ما گفتيم حالا كه ماه مبارك در پيش هست با چنتا همكاراي پايه بريم بيرون يه هوايي تازه كنيم آخه ديگه تا يك ماه روزها جايي نميشه رفت.

 ديروز صبح از اداره مرخصي گرفتيم و رفتيم تو باغ يكي از آشناها . همين كه ما از اونجا برگشتيم ما رو بستند به توپ و تانك و دري وري، حالا نگو حسوديشون ميشد كه به اونها اطلاع نداديم. اما خودمونيما عجب حالي داشت اونجا.

تا تونستيم گفتيم و خنديديم و خاطرات جووني هامون رو واسه همديگه تعريف كرديم. البته من يكي كه جز خاطرات مثبت هيچي نداشتم اما بقيه يه تك و توكي جاده خاكي رفته بودند.

جاي خيلي ها خالي بود اما جاي بعضي ها خيلي بيشتر چون خداييش بعضي از دوستان هميشه هر جاي با حالي كه برم وجود مباركشون رو در كنار خودم حس ميكنم.(باور كن )

ناهار رو ساعت ۲ اونهم با داد و بيداد بنده كه صبح هم به صبحونه اداره نرسيده بودم آوردند و واقعا دست گلشون درد نكنه با اون جوجه كبابي كه زده بودند. يه همكار هم داريم كه آشپزيش حرف نداره و باور كنيد اگه از جنس مخالف بود اولين خواستگارش خودم.................اماچه حيف كه هنوز دهنم بوي شير راوك ميده. (راوك محصول شهر خودمونه)

سرتون رو درد نيارم، از بس كه بچه هاپرخوري كرده بودند(هندونه-خربزه-آب معدني-پسته و....... تورو خدا ببينيد يكيش هم غير شرعي نيست) مجبور شدم ماشين رو تا پاي سكو بيارم و هلشون بدم داخل ماشين و حركت كنيم بطرف خونه كه ديگه خورشيد خانوم هم از ما خداحافظي كرد و  از راه كوه رفت ما هم از راه جاده.

 از همين حالا هم دلم لك زده واسه آخر ماه رمضون كه باز با بچه ها .............(جاي شما خالي)

امروز هم كه هنوز ماه رمضون رو اعلام نكردند اگه خدا قبول كنه امروز رو ميذاريم پاي پيشواز.

از همه التماس ۲آ

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/06/22ساعت 14:40  توسط 720 - حيدري 

رکورد تصادف

سلام

همیشه از این مسیر بدم میومد آخه چند سال پیش (۸۲)که اونجا برف زیادی هم اومده بود رفتیم و برگشتن یه موتوری که بد جوری مست کرده بود اومد خورد به ماشین ما و حسابی کیفمون کوفت شد.

وقتی رفتم بالای سر پسره دیدم تموم کرده سر و صورتش غرق خون بود و نفس هم نمی کشید حالا نگو تازه نشئگی داشت بهش حال میداد. (شوخی میکنم بنده خدا بد ضربه ای خورده بود)

ماشین خودمون که از شدت برخورد با موتورسیکلت پنچر شده بود کسی هم جرات جلو اومدن نداشت(حس همکاری) خلاصه پسر دایی با ماشینش اومد و ......... بالاخره جون سالم بدر برد البته با کتف شکسته.

دیروز هم که باز از همون مسیر میومدیم ، ماشين خودم آخري بود (۴ تا ماشين داشتيم) كه ديديم ماشين محمود خان با يه ۲۰۶ به هم ماليدند و كم كم داشت دعوا بالا ميگرفت كه ما رسيديم و قضيه رو بعد از يه ساعتي فيصله داديم البته مقصر هم به نظر بنده ۶۲۰۰ بود. خودم ميدونم ۲۰۶(هم كارشناس راهنمايي رانندگي بودم هم شوراي حل اختلاف)

يك ساعتي ديگه راه اومديم و هوا هم تاريك شده بود كه ۲باره ديديم جاده شلوغ شدو نزديك صحنه كه شديم ديديم كه آره كسي نبود جز جناب محمود خان....... كه بدليل ترافيك سنگين و رعايت نكردن فاصله با ماشين جلويي (كارشناسي رو حال ميكنيد؟؟؟؟؟) زده بود پشت يه پي كي البته از نوع ماشين نه آدامس. نوبتي هم كه بود بايد محمودخان مقصر ميشد آره ديگه مقصر۱۰۰٪ خودش بود. كسي هم نبود كه قضيه رو جمع و جور كنه بجز ....... آره قربونش.

راستي گفتم محمودخان، فكر نكنيد ۴۰-۵۰ سالشه ها نه اونهم مث خودم يه جوون ۲۰-۲۱ ساله هست اما تنها فرق ما اينه كه بنده يه خورده مثبت تر تشريف دارم.

منظورم هم از اون مسير جاده شيراز- سپيدان-ياسوج هست كه البته خيلي با صفا و سرسبزه اگه اتفاقي  برات پيش نياد آخرشه..........

خلاصه اينكه در عرض كمتر از يك ساعت ۲ تا تصادف خودش يه ركورد محسوب ميشه مگه نه؟

شاد باشيد همه تون

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/06/10ساعت 11:33  توسط 720 - حيدري 

موقتي

سلام

اين قالب رو موقتي ميذارم كه مجبور بشم يه قالب خوب پيدا كنم .

در ضمن از همه دوستان كه سايتهاي قالب ساز رو پيشنهاد دادند خيلي ممنونم.

دارم سبك سنگين ميكنم ببينم كدوم قالب  رو بذارم آخه هر دل يه نگاري مي پسنده.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/05/30ساعت 15:27  توسط 720 - حيدري 

عروسي

سلام

اول قرار بود كه با اتوبوس بريم. من رفتم با راننده اتوبوس صحبت كردم كه گفت من سرويس تهران دارم و نميتونم بيام. اتوبوس با حاليه آخه همين 2-3 هفته پيش خانوادگي باهاش رفتيم شهرستان ارد(لارستان فارس)  خيلي حال داد . همه چي داره :كولر، آبسردكن، تلوزيون (نه بگيد ما نديد بديد هستيما نه آخه ما هميشه با هواپيما مسافرت ميكنيم) خلاصه وقتي به بچه ها و آقاي رئيس جريان اتوبوس رو گفتم تصميم بر اين شد كه با .ماشينهاي خودمون بريم(با 4 تا پژو405)

دوباره آقاي معاون با بنده تماس گرفتند كه برو يه ميني بوس رديف كن كه منم زنگ زدم به آقا مسلم(مسئول ترمينال مسافربري) كه ايشون هم يه ميني بوس برامون جور كرد وقرارمون شد: ساعت 8 صبح فردا(جمعه86/5/19 جلو در ورودي اداره) چه شود؟؟؟؟؟؟؟؟؟

8:45 حركت كرديم رفتيم شيراز يكي از همكاران رو سواركرديم رفتيم به طرف محل برگزاري عروسي سعيدآقا (همكارمون).بهتر از شما نباشه، پسر خيلي با حاليه. البته همه دوستان ما مث خودمون با حال تشريف دارن از جمله همين شما كه الان داريد اين وبلاگ رو ميخونيد مگه نه؟

تو راه كه همش بساط جوك و خنده به راه بود منم كه مث هميشه ساكت و بي سر و صدا داشتم به صحبتهاي دوستان گوش ميدادم و هر از گاهي لبخندكي رو لبام نقش ميبست.ميگيد نه؟از محتشم بپرسيد.(من گفتم شما هم باور كرديد)

يك ربع به 11 بود كه رسيديم اونجا، يه دشت وسيع و تقريبا سرسبز كه البته علفهاش داشت خشك ميشد. جمعيت موج ميزد و لباسهاي سنتي رنگارنگ و زيباي زنان و دختران چشم هر بيننده اي رو نوازش ميداد و دل هر مجردي رو تا عمق وجود ميسوزوند. صداي تيراندازي مردان تفنگ به دست كه به نشانه خوش امد گويي به مهمانان بود، آدم رو ياد 8 سال دفاع مقدس مينداخت. كربلاي جبهه ها يادش بخير...........

بيش از 30 -40 تا چادر تركي و مسافرتي و هلال احمري و ..... خلاصه همه جاي اون دشت چادر و خيمه بپا بود. يه محوطه باز هم بين چادرها بود كه ابتدا مردها شروع كردند به چوب بازي كه يه بازي سنتي و بسيار قديمي هستش و گرچه مقداري خشن به نظر ميرسه اما صداي دلنواز ساز و نقاره كه بازيگران رو همراهي ميكنه يه شور و حالي به تماشاچيها ميده و هر وقت هم يكي از بازيگرها موفق ميشه رقيبش رو با چوب بزنه، زنها با صداي زيبا و كشيده اي كه ما بهش ميگيم(كل) (البته ك رو با كسره بخونيد) بازيگر موفق رو مورد تشويق قرار ميدن.(ما كه اجاقمون تو اين زمينه حسابي كورهستش)

چوب بازي كه تموم شد ريتم ساز نقاره هم عوض شد و زنها و دخترها يكي يكي اومدن وسط ميدون و با لباسهاي بسيار زيبا و قيمتي(خداييش خيلي قيمتشون گرونه) و هر كدوم با 2 تا دستمال مخصوص كه موقع رقصيدن به صورت موزون و هماهنگ اين دستمالها به حركت در مياد، شروع كردند به رقصيدن و مردها هم به تماشا ايستادند كه اين مرحله ، زيباترين قسمت عروسي هستش.(امان از دل مجردها....)

هميشه دوست داشتم به يكي از اين عروسي ها دعوت بشم،البته اين مراسمها رو از دور ديده بودم اما هنوز خودم رسما دعوت نشده بودم دليلش هم اينه كه اين نمونه عروسي مخصوص عشاير هست و ما هم كه فارس زبون هستيم و عروسيهاي ما بكلي با اونا فرق داره. خلاصه ما به آرزومون رسيديم و به اين عروسي دعوت شديم اميدوارم كه همه شما هم به آرزوهاتون برسيد.

ناهار هم كوبيده بود خورديم و حدود ساعت 3-4 هم بود كه از داماد و بقيه خداحافظي كرديم و عليرغم ميل باطني بچه ها(واسه من كه خيالي نبود) اونجا رو ترك كرديم و اومديم خونه. جاي همه شما خيلي خالي بود بخدا مخصوصا.............(همه تون)

به من و همكارام كه خيلي خوش گذشت ايشالله كه شما هم تعطيلات خوبي رو پشت سر گذاشته باشيد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/05/21ساعت 10:20  توسط 720 - حيدري 

قالب وبلاگ

سلام

از كليه دوستان هنرمند و خوش ذوق و با كلاس و با سليقه خواهشمندم،استدعا دارم،تمنا ميكنم،لطف بفرماييد،منت بذاريد،بزرگواري كنيد، جهت تعويض قالب وبلاگ  اين بنده حقير فقيرصغير سراپاتقصير را تا سرحد امكان راهنمايي و همكاري و همراهي و مساعدت و مشايعت و .................. اصلا نميخوام بابا  اههههههههههههه .........

حالا يه قالب وبلاگ ميخوايد پيشنهاد بديد من بذارم اينجا، هي بايد كلي التماس و خواهش و تمنا و عجز و منت و طعنه و ............

بي خيال نخواستيم بابا همين خوبه............

ايششششششششششششششششششش 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/05/16ساعت 8:55  توسط 720 - حيدري 

عذر و منذير

سلام

شرمنده همه شما خودم تنها

اولا كه مطلب خاصي به ذهنم نميرسيد كه بذارم اينجا ، حالا هم يه چند روزي هست كه در تدارك سور و سات تشريف فرمايي داداش هستيم كه به سلامتي بعد از ۷ سال امشب از انگليس مياد.

امروز هم خيلي سرم شلوغ بود اما به خاطر گل روي همه تون اومدم كه همين پست رو بزنم و برم.

فداي شما

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/04/24ساعت 8:46  توسط 720 - حيدري 

كيك خورون

سلام سلام سلام

خيلي خوش اومديد(خوش آمديد خوش آمديد) اميدوارم كه هميشه تولدتون باشه، شرمنده كرديد بخدا، اصلا راضي نبودم اينهمه راه بياييد اينجا، حالا ما يه شوخي كرديم شما نبايد جدي ميگرفتيد. اما از اينكه تشريف آورديد جدا خيلي خوشحال شدم. اگه اجازه بديد بريم سراغ بريدن كيك و تقسيم اون ميدونم كه همه شما از بس به شكمتون صابون ماليديد دستاتون پينه بسته.

ميخوام كيك رو جوري تقسيم كنم كه نوبت همه عادلانه رعايت بشه ميدونيد چطوري؟

به ترتيبي كه شما دوستان اومديد به اين پست نظر داديد تقسيم ميكنيم قبوله؟

خوب اول از همه ميناخانوم(چيه ؟ چي ميگي؟ تو كه اول از همه صبح شيريني به اون خوبي دادمت خوردي.با شما نيستم مينا خانوم. خودش ميدونه با كي هستم) كه زحمت كشيدند بعنوان اولين نفر تشريف آوردن، البته ايشون يه كادو(آدرس زير) هم با خودشون آوردن كه همينجا بازش ميكنم.

http://www.takgol.com/flash/10.htm چيه خيلي هم قشنگه و با ارزش(اصلا خجالت نكش مينا خانوم).

نفر بعدي نسرين خانوم هستند كه بعنوان دومين نفر ما رو شرمنده خودشون كردن.

اين همكار ما هم كه خودشو كشته با مخلوط فالوده بستني، منظورم محتشم هستش باور كنيد مخ منو خورده از بس كه تولدم رو تبريك ميگه نه بگي بخاطر منه ها نه والله همش بخاطر اون مخلوط هستش.

امان از دست اين سميه خانوم كه نزديك بود جشن ما رو به عزا مبدل كنه خدا بگم چيكارت كنه دختر؟ تورو خدا بريد نظرش رو بخونيد.... آخه اينجوري تبريك ميگن؟ وقتي نظرش رو خوندم يه لحظه نزديك بود پس بيوفتم. پيش خودم گفتم مگه چه خلافي از اين بچه مثبت سر زده كه اينجوري اين خانوم برا ما تاسف نوش جان ميكنه؟ خلاصه تا رفتم به وبلاگش سر بزنم و قضيه رو جويا بشم باور كنيد نصفه جون شدم.

عجله نكن بنيامين نوبت خودته.چيه هوله ببخشيد هول شدي؟ با اينكه بنيامين دير به دير بهم سر ميزنه اما خيلي دوسش دارم پسر خوبيه اما چه حيف كه آپ نميكنه.

چيه سيا ؟ فكر كردي منم مث خودتم؟ نه بابا، ما از آن پاكدلانيم كه ز كس كينه نداريم ****** يك شهر پر از دشمن و يك دوست نداريم. كيك به تو هم ميرسه دوست من. با اينكه از پيام تبريكت خيلي خيلي خوشحال شدم.

خسته نباشي مهندس(اينانلو)، با اينكه اولين بار هست كه خدمتتون ميرسم اما حسابي منو شرمنده كرديد. و بيشتر وقتي شرمنده شدم كه به وبلاگتون اومدم و اصلا اين اجازه رو نتونستم به خودم بدم كه نظر بدم. آخه كار شما تخصصي هستش ما هم كه كم سواد، گفتم يه نظري ميدم ممكنه بي ادبي بشه.ببخشيد والله.

اي بابا سميه خانوم شما كه همين چند لحظه پيش سهميه تون رو گرفتيد. حالا درسته كه 2تا نظر دادي نبايد كه 2بار هم كيك بگيري ...تازه تو اصلا كيك حقت نبود ....... به خاطر اون نظرت كه ممكن بود.........(شوخي كردم نوش جان)

به به بچه محل خودم آقا مجتبي گل. خوبي كه ايشالله؟ خوب الهي شكر. چيه كيك ميخواي ؟ باشه بفرما اما يه وقت با اهوازي ها درگير نشي كه كيك ميريزه رو لباست . شرمنده كه دير شد بايد ببخشي. مزاحمت نميشم آقا مجتبي تو ميتوني بري ميدونم كه درس و دانشگاه حسابي درگيرت كرده.

حالا كي داريم اين سنگ صبور رو سير كنه. البته بايد معرفي ميكردم:ايشون يكي از همكاراي باحال بنده هستن كه يه نقاش و كاريكاتوريست بسيار چيره دست تشريف دارن اما اهل وبلاگ مبلاگ نيستن متاسفانه. (حال كردي چه كلاسي برات گذاشتم آقا رسول؟)

نسرين خانوم شما هم كه از سميه ياد گرقتي . چند بار چند بار آخه؟

شما رو به جا نميارم(يه عاشق) آخه آدرس ندادي كه مزاحمتون نشم نه؟ اما از اينكه به خاطر من خودتو با سيا جان درگير كردي تشكر ميكنم و اينو هم بگم كه سيا از دستش در رفته بود اون هم آدم(نميدونم زنه يا مرد؟) خوبيه.

نسرين جان گرفتي مارو؟ بچه ها موافقيد نسرين يه بار ديگه......... خوب ......خوب...... باشه .... بابا بي خيال شيد.....نزنيد...... تورو خدا نسرين خانوم يه كاري نكن كه با كله شكسته از اينجا بريم. ناسلامتي امروز روز ميلاد منه ها. بسه ديگه رژيم بگير بابا......

بچه ها اين آقا ميلاد به نمايندگي از طرف چند تا از همكاراش هم اومده و بايد سهميه اونا رو هم ببره. البته بايد قول بده كه حتما اين امانتي رو برسونه مخصوصا همشهري ما يادت نره، باشه ميلاد جان؟

يه لحظه اجازه بديد مث اينكه يه اس ام اس اومد ببينم كيه؟............ يكي از همكارام از تهران بود كه اون هم تولدم رو تبريك گفته. بچه ها كسي تهران نميره سهميه ايشون رو هم ببره؟........ خوب اشكالي نداره سهميه اش رو ميدم نسرين كه باز هم اومده داره التماس ميكنه.(كوفت نخوري الهي دختر)

خوب يه خورده ديگه هم مونده كه ميذارم واسه اونايي كه ممكنه دير بيان. البته بايد ببرمش خونه همسايه ، چون چشم چند نفر بدجوري دنبال اين كيكه هست. مجددا از همه شما ممنونم كه تو جشن ما هر چند كه مختصر بود شركت كرديد و محفل ما رو با حضور سبز و گرم خودتون رونق خاصي بخشيديد.

حالا بريم يه آهنگ بندري ..... نه شيرازي....... نه اصلا بي خيال اين روزها بدجوري گيربازاره (البته من و شما كه بچه مثبتيم).

با يه صلوات تمومش كنيد.

الهي كه هميشه بهاري باشيد و پايدار آمين

+ نوشته شده در  شنبه 1386/03/05ساعت 17:40  توسط 720 - حيدري 

فرزند خرداد

مشخصات متولدین خرداد:

*سمبل: دوقلوها

*عنصر: هوا

*سیاره: مگه کوری (عذر میخوام) مرکوری

*عضو آسیب پذیر: دست وشانه(خوبه که دل نیست)

*روز اقبال: ۴شنبه(مال تو شنبه هست نه؟)

*اعداد شانس: ۵و۹ (البته خودم عدد ۷ رو بیشتر دوست میدارم)

*سنگ خوش یمن: عقیق

*رنگ: زرد (نه بابا قرمرته) از آبیته معذرت میخوام

*گل: زنبق(البته من نرگس رو بیشتر دوست دارم تو هم که رزسرخ آره؟)

*حیوان: تو این کتابچه نوشته پروانه اما .... خوب باشه همون پروانه خوبه

خدمت شما عرض کنم که متولدین خرداد دارای شخصیتی قوی و تاثیرگذار هستن و بسیار اجتماعی و جذاب(وای مامان) آنچنان در برقراری ارتباط با دیگران توانا هستن که به راحتی با دیگران سر صحبت باز میکنن و با اونها دوست میشن.(مخصوصا با شماها). گر چه آدمهای دقیقی نیستن اما تو نقشه کشیدن حرف ندارن. تا آخر عمر با نشاط و پر انرژی هستند.عاشق مسافرت و به اتومبیل علاقه زیادی دارن.نقطه قوت اونها نیروی تفکر و اندیشه و توانایی گفتگو با دیگران هست.جذابیت و شیرینی کلام او به شما این اجازه رو میده که به راحتی عاشقش بشید (بی خیال شید بابا شوخی کردم) از هیچ چیز برای شاد کردن شما فروگذار نخواهد کرد(میگید نه؟ از بغل دستیتون بپرسید)یه خورده همچین بفهمی نفهمی با متولدین دیماه (شرمنده ام به خدا)در تضاد هستند آخه میدونید چرا؟ چون که فرزند خرداد نوگرا هست اما فرزند دی محافظه کار و سنتی فقط همین و الا جونشون واسه هم در میره

شخصیت های مشهور متولد خرداد:

جیمز براون - جورج بوش(سیاسی بازی ممنوع) - ارنستوچگوارا - سر آرتور کونان دویل - بی ریا

سر آرتور کونان دویل که خودش هم خردادی هستش میگه:فکر من هنگام آرامش طغیان میکند.برای من مشکل بسازید به من کار بدهید.مشکلترین روزها را برایم پیش آورید و پیچیده ترین تحلیل ها را به من بدهید تا در شرایط مطلوب خودم قرار گیرم. من از یکنواختی روند زندگی متنفرم. من خواهان پیشرفت فکری ام.

همه اینها رو گفتم که یه چیزی رو به اطلاع شما دوستان برسونم هر چند که خیلی از شما منظورم رو گرفتید اما به طور کاملتر میگم : بله خرداد در راه هست و خیلی از ماها متولد خرداد هستیم اون هم روز پنجم خرداد که الهی قربونش برم

اگه خواستید گل بیارید نرگس بیارید و رز اون هم رز سرخ. اگه هم سکه - اوراق مشارکت - گوشی موبایل (البته خودم پی۹۹۰دارم) - سیم کارت(صفر) و خلاصه اورانیوم (غنی نشده بیارید ارزونتره خودمون غنی میکنیم) که دیگه خودتون صلاح میدونید.(فقط دست خالی نیایید که تحویل گیرمون شرمنده میشه) در ضمن کارت هوشمند سوخت خودتون رو همراه داشته باشید.

(وعده ما  ۵ خرداد همینجا)

خردادی باشید.

یا حق

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/02/30ساعت 13:24  توسط 720 - حيدري 

بي وفاي نامهربون

سلام خدمت همه اونايي كه به وبلاگ اين بي وفاي نامهربون سر ميزنن مخصوصا اونا كه نظرهاي خوشگل ميدن.

باور كنيد كه همش هم تقصير خودم نيست كه به روز نميشم يا به گل روي شما سر نميزنم آخه اين ختم و تشييع جنازه ها كه نميذارن آدم به دوستاش سر بزنه. ايشالله كه بلا از همه شما دوستاي گلم به دور باشه راستش امسال همچين سال خوبي واسه ما كه نبود تموم هفته ها بايد بريم تشييع جنازه-ختم-عيادت مريض و........

الحمدلله مردم هم كه همه وضع اقتصاديشون خوب شده و هميشه تو سفرهاي زيارتي هستن و ما هم كه طبق رسم و رسوماتي كه از اجدادمون به ارث برديم حتما بايد به همه حاجي، كربلايي، سوري، مشتي و.... -ها سر بزنيم. (نه بخيليم نه حسود اما به نظر شما واقعا درسته ؟ اينو بيشتر شما كه همشهري هستيد جواب بديد)

داداش هم كه ميخواست بعد از 7 سال بياد ايران و مراسم عروسي براش بگيريم كه يه خورده كارهاش اونجا(uk )ناتموم موند و اومدنش موكول شد به تابستون البته با توجه به اينكه عمو ، پسرخاله و يكي ديگه از زنهاي فاميل كه به تازگي رحمت خدا رفتن اين امر محقق ميشه يا نه؟؟؟؟؟؟؟

باز هم از گل روي همه شما معذرت ميخوام كه دير به روز شدم و يا نتونستم دعوت شما رو اجابت كنم اما اينو هم بگم كه مرگ و زندگي دست خدا هست و شايد هم يكي از همين روزها يكي از شما خداي ناكرده .........

..........................

..........................

...........................

..............................

................................

.................................

حالا چرا چپ چپ نيگاه ميكنيد گفتم كه مرگ و زندگي دست خداست حالا ممكنه همين روزها هم يكي از شما، البته خدا اون روز رو نياره كه يكي از شما.......

...........................

.............................

..............................

................................

بابا نميذاريد كه ميخوام بگم ممكنه يكي ار همين روزها يكي از شما .............

خبر..............

خبر مرگ............

.........................

..............................

خبر مرگ منو به دوستان ديگه بخواهيد اطلاع بديد(آخيييييييششششش خيالتون راحت شد نه؟)

حالا بي خيال نميخواد عزا بگيريد من هنوز زنده ام ميدونم كه دوستان با وفايي هستيدالبته خيلي هام چشم ديدنم رو ندارن مخصوصا دوست دوستم.

به هر حال گفتم كه مرگ و زندگي دست خدا هست و ما هم راضي هستيم به رضاي او.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/02/16ساعت 16:0  توسط 720 - حيدري